خريد و فروش اعتقادات !!!

خدايا رحمتي كن تا ايمان نام و نان برايم نياورد قوتم بخش تا نانم و حتي نامم را در خطر ايمانم افكنم (( دكتر علي شريعتي))

امروز براي بررسي قيمت خونه و زمين به يكي از بنگاه هاي معاملات ملكي رفته بودم . زماني كه مشغول بررسي قيمت ها بودم در جريان فروش يك خونه قرار گرفتم .بخوانيد آنچه كه براي فروش خانه عنوان شد :

مدير بنگاه : خونه با بركته چون مال يه سيد بوده !!!
خريدار: حالا ما هم از سيد دست كم نداريم !!!
فروشنده : امروز فلاني مي خواست خونه رو از من بخره من گفتم قولشو به يكي ديگه دادم . مي شناسينش كه . فلاني كه تو صندوق قرض الحسنه … هست .
خريدار : كي ؟ فلاني . من هم توي صندوق قرض الحسنه … هستم اين فلاني زير دست ماست !! قاطي داره خدا درستش كنه .
فروشنده : تو كدوم شعبه هستين ؟
خريدار : سرپرستي . همه شعبه ها زير دست ما هستن !!!
همسر خريدار : حالا كمتر حساب كنيد . اين شوهر من هميشه دنبال خونه اي بوده كه حياطش بزرگ باشه تا بتونيم رو حياطش روضه داشته باشيم ! ما هميشه روضه امام حسين داريم . اگه خونه رو به ما بدين ما هر روز روضه ميزاريم !!!

ديگه صبرم تموم شد . انگار كه داشتن اعتقادات رو كيلويي مي فروختند .
آقا من نميدونم چرا هر جا كه مي خواهيم كارمون راه بيفته از دين و ايمون مي فروشيم .
تا جايي كارمون گير مي كنه ميگيم من چند سال تو … بودم . پسر عموي دايي خالم چند سال تو عراق … بوده و …
يا اينكه : ديشب خواب شهيد … رو ديدم مي گفت تو اين معامله خير و بركته !!!
آخه مگه نمي دوني كه شهيد اگه خودش مي خواست از اين چيزا استفاده كنه نمي رفت جبهه . حالا تو اومدي ازش مايه ميزاري.
حالا اين دنيا رو با اين حرفا به دست آوردي . ميدوني اون دنيا چي در انتظارته ؟
فقط خدا رحم كنه .

نظر بدهید